حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2432
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
( 143 ) - مجسّمه نرون ( از كتاب اسكاريگر ، تاريخ عمومى ) نشاند ، بىاينكه صحبتى با روم دارد يا سفيرى بدانجا بفرستد ، مثل اينكه روم را در اين قطعهء آسيا هيچگونه حقّى نيست و سرنوشت ارمنستان منحصرا به نظر شاه اشكانى منوط است . در اينجا بايد گفت ، كه از حيث سوابق تاريخى حق با بلاش بود ، زيرا از وقايع ازمنه قبل ، كه بالاتر گذشت ، معلوم است ، كه ارمنستان منحصرا در منطقه نفوذ دولت اشكانى بود و روم را در آن مملكت حقّى يا دخالتى نبود ، ولى بعد ، از زمان آمدن كنيزك ايطاليائى بدربار فرهاد چهارم ، رفتن شاهزادگان اشكانى بروم و وقايعى ، كه پس از آن رويداد ، نفوذ دولت پارت در اين مملكت متزلزل گرديد و دولت روم در آنجا استيلاء يافت . بنابراين نزاع دو دولت پارت و روم در ارمنستان در زمان بلاش بر اين مبنا قرار گرفته بود . بلاش ميگفت من از حق دولت پارت بر ارمنستان ، كه از جهت حوادث سوئى متزلزل گشته ، صرفنظر نكردهام . روم هم انتظار داشت ، كه معاهدات او با بعض شاهان اشكانى ، چنان كه گذشت ، رعايت شود و دولت پارت در ارمنستان دخالت نكند . بارى روميها به حركت آمده در تدارك جنگى با دولت پارت شدند . با اين مقصود اوامرى صادر شد ، كه لژيونهاى شرقى تجهيز گردند و پلى بر فرات بسازند و آنتيوخوس پادشاه كمّاژن و آگريپ پاى دوّم پادشاه يهود قواى خود را آماده